تبليغاتX
به سوی دولت اسلامی - گذار از دولت مدرن 1

قسمت اول:

در ادارهی انقلاب، چه نسبتی میان «آرمان» و «روش» وجود دارد؟

 

اکنون، بر فراز 30 سال آزمون و خطا در «روش» تثبیت و توسعهی نظم امام(ره)، مهمترین اثر دولتی که چهره به سوی انقلاب اسلامی گشوده، سفرهای استانی است؛ اما اینکه کار برخی متولیان امر، به بوروکراسی عریض و تکنوکراسی مریض انجامید را تنها باید در تعارض میان «آرمان» انقلاب با «روشِ» اداره ی آن دانست و تنها از درب این خانه جُست. بی آنکه بخواهیم و بدانیم، همواره میان هدف و روش، نسبتی وجودی برقرار است و اگرنه چرا امام(ره) از میان همه روشها؛ از پارلمانتاریسم تا نظامیگری؛ هیچ یک را شایسته طریقیت به انقلابی دینی از جنس بعثت نبوی ندانست. از نهضت بیداری اسلامی 150 سال گذشت اما همه مبارزان در تاسیس حکومت دینی ناکام بودند و نه اعتراضات مدنی، نه کسب دولت، نه پارلمانتاریسم و نه تلاش برای وحدت جهان اسلام، یا نظریه پردازی بنیادین و مطالعات انتقادی و یا حتی مبارزه چریکی، هیچ کدام نتوانست ره به نظمی جدید ببرد. لکن این تنها امام بود. او به صرافتِ این رسیده بود که جمعیت پریشان مسلمین را باید به ضرورت تکلیف تاریخیِ «قیام لله» رساند و از اینجا حکومت را برانداخت و سپس طرح حکومت ممهّد را درانداخت. پس حضرت ایشان، حزب و روزنامه و پارلمان و دولت و پاسگاه و دادگاه را ظرف مبارزه ایمانی انقلابیون ندانست و پیام حرکت را بدون خونریزی و از مجرای منبر و محراب و هیئت و اعلامیه به سمع و نظر همگان رساند و به این روش، اراده جمعی را برای نزول و تجلی اراده الهی مستعد ساخت. پس روش مبارزه مانند هدف آن -تاسیس حکومت دینی-، بی سابقه و منطبق بر تحول انفسی بود و روشها و ساختارهای نظم قدیم، ظرفیت و شأنیت ابزاری برای هدف تاسیس نظم جدید را نداشت.

اما سخن اینجاست: همان قائدهای که در عصر تنزیل یعنی در مقام تاسیس حاکم بود، در عصر تأویل یعنی در مقام تثبیت و رشد نیز جاریست. شاید وقتی راننده سفرهای استانی به راه افتاد، سر آن نداشت که ساختارهای اجتماعی-سیاسی مدرن ایران را به رویارویی فراخواند، اما اکنون سفرهای استانی پدیده ای تاریخساز است که با دیوان سالاری، فن سالاری، دولت سالاری و حتی مردم سالاری ناهمخوان است و حتی برنامه ریزی توسعه دولتی و غیردولتی را به پس رانده و در آینده تبعات خود را به برنامه های توسعه خواهد کشاند. حال از نو شرایط مقتضی این شده که از انطباق ماهوی و باطنی روش ها و ابزارها با جهت آرمانی انقلاب اسلامی، پرسش شود؛ چرا که دغدغه خلوص، پذیرفته شده و عمده کاستی ها در مقام تحقق است. پس اگر در مقیاس «دولتهای انقلاب»، باید از انطباق روش و آرمان پرسش نمود و نتیجتا تعدیل اقتصادی و اصلاحات سیاسی را روشهایی نامتناسب با جهت تحول دینی انقلاب 57 دانست، همانگونه باید در مقیاس دولت کنونی نیز دائما پرسید که آیا رئیس جمهور -فارغ از جبرهای محیطی و تاریخی- به طرزی خودخواسته یا ناخواسته دچار آفاتی از این سنخ شده است؟ آیا روشهای اقتصاد نئولیبرال میتواند ما را در تحقق عدالت اجتماعی یاری دهد و اصلا آیا مکاتب و تئوریهای اقتصادی دارای مابازای عینی و اقتضائات عملی اند؟ خرق ساختارهای مدرن سیاسی، اقتصادی و اجتماعی از عهده چه کسانی ساخته است و اصولا آیا وسایل و شیوههای دولت نهم با اهدافش سنخیت و همانندی ماهوی دارند؟ این پرسشها، پاسخهای مفصلی می خواهد اما به همین سیاق، ما در اینجا می پرسیم آیا سفرهای استانی، می تواند روشی مناسب برای گذار از دولت غیردینی به سوی نظریه و آرمان دولت اسلامی باشد؟ بی تردید هنوز دولت اسلامی محقق نشده، اما تلقی رئیس دولت از «وظایف حاکم دیندار» او را به صرافت این انداخته که حقی بر عهده اش است و باید برود و چاره ای برای محرومان دور دست کند. همه ماجرا البته به این سادگی نیست. به نظر، آثار تاریخی سفرهای استانی، در محاق جهل ما نادیده مانده و این نوشته حتی از آن عهده نیز برنخواهد آمد که به همه تاثیرات یا ظرفیتهای این پدیده در ظرف «دولت هابزی» نگاهی جامع کند؛ اگرچه از پس غلظت دانش های نظری به این پدیده می نگرد.

 

درآمد تاریخی:

در آیین دولت داری ایرانی بی سابقه است که رئیس دولت، ماه به ماه پای به یکی از ولایات تحت اداره بگذارد، بی ملازم به میان مردم برود و از اوضاعشان آگاهی یابد. البته نه با این اهتمام و اندازه، اما پیش از همه، ایدهی سفرهای استانی به نام رئیس دولتِ «سرچشمهایها» یا «كابینه 36 میلیونی» ثبت شد. این پیشگامِ توبهی حکومت از معاصی مدیریتیاش، نخست وزیر رجایی است که معتقد است:«یكی از حرفهای ما در این دولت این است كه از این درآمدها همه افراد مملكت بطور مساوی سهیمند. در این دولت برای تهرانی و اصفهانی، شیرازی یا تبریزی بیشتر از آن مقداری كه برای مردم روستا هست، نیست. یعنی اصل اسلامی در تقسیم بیتالمال (این را) ایجاب میكند.» شاهد این سخن او که میگفت «انقلاب ما فرمولهایی دارد كه مخصوص خودش است» را میتوان در این سخن رئیس دفترش، عسگری راد یافت که میگوید: «باید به اهتمام شهید رجایی به سفرهای استانی اشاره كنم. البته شهید رجایی كه دولت كوتاهی داشت ولی در دوران نخستوزیری بهگونهای طرحریزی كرده بود كه هر ماه بتواند از یك استان دیدن كند.» از سیرت آن شهید بزرگوار چه اندازه می دانیم؟ این سفرها نیز مانند رجایی ناشناخته اند و شاید آنچه بهتر حال و هوای سفرها را بازگو میکند، همان عکس معروف رجایی با آن پیرمرد روستاییست و آن گفتگوی تاریخی که میانشان در میگیرد. نخست وزیر که گویی کلمات پیرمرد در ذهنش حک شده از قول او نقل میکند: «امام با دست خالی مثل جدّش امام حسین علیه‏السلام قیام كرد و با كمك مردم بساط آن شاه‏بازی‏ها رو به هم زد. مردم تازه دارند نفس می‏كشند و حالا تو هم نخست وزیری. آمدی ولایت ما، نه بگیر و به بند داری، نه پیش فنگ و پس‏فنگ! نگاه‏هات به آدم می‏فهمونه كه میشه چند كلمه با تو حرف زد. امیدوارم به درد ما فقیر و فقرا برسید، امّا...! امّا چی؟ امّا می‏ترسم زبونم لال چند وقت كه بگذره، كم كم بعضی‏ عوض بشند. از ما فاصله بگیرند. خدا نكنه آن روز بیاد! -گفتم: پدر! دیدارت برایم درس بود. -او گفت: تا شماها مثل ما و به فكر مردمید و اعمالتان خداییه، خدا با شما و این مردم همراه شمایند! وقتی چند روز بعد، روابط عمومی نخست وزیری این عكس دیدار را روی میزم گذاشتند خاطرات آن روز با آن پیرمرد برایم تجدید شد كه: خدا نكند روزی بیاید كه...»(رمز جاودانگی ص 151) این شیوه به اقتضای توقع مردم اوایل انقلاب بود که دیگر نمیتوانستند شکاف ملت-دولت در عصر شاهنشاهی را تاب بیاورند، اما «روزی» که آن پیرمرد میگفت، سر رسید. این رشته از هم گسست و آن توبه شکست. رجایی رفت و تنها مدافع سفرهای استانی که توانست در طی 3 دهه ریاست جمهوری و رهبری به آن ملتزم باشد، «آیت الله خامنهای» بود. تنها در سال های دهه هشتاد، قریب به بیست مسافرت استانی توسط رهبر انقلاب، نشان داد که ایشان هنوز به سیره ای که در دوران ریاست جمهوری شان انتخاب نموده اند، مصرند و این را دِینی بر دوش حاکم می دانند. اما پس از 27 سال، رئیس جمهور دولت نهم به همه تبعات سفرهای استانی تن داد و دولت را تنبیه نمود؛ اصالت سفرهای استانی در آنجا به چشم می آید که با دولت دراز دست و مطلق العنان هابزی سر ناسازگاری دارد و با تضعیف آن به تدریج به سوی تدوین «نظریه دولت اسلامی» و تحقق آن راهگشایی می کند تا شاید نیل به تحقق آن آسان تر گردد.

 

در برابر فن سالاری:

سفرهای استانی نگاه های نخبه گرایانه مدرن –از آن دست نخبگان که اصنافشان ذکر خواهد شد- را نمی پسندد و به این واسطه کاملا در برابر تکنوکراسی است. زیرا فن سالاری یعنی نفوذ تکنسینها و سپس سیطره علم زدگی اما سفرهای استانی یعنی دخالت مردم در برنامه ریزی و حرکت به سوی اجتماعی سازی و بومی سازی کارشناسی و نفوذ فرهنگ در کارشناسی و در آینده در علم؛ این یعنی محلی شدن و دقیق شدن تصمیمات؛ یعنی نسخه پیچی های بلند پروازانه و احکام مطلق دانش کلاسیک را زیر پای مشکلات خاص مردم نهادن و بر روی آن گام برداشتن. سطحی بسیار فراتر از نظریه های پست مدرن مدیریت دولتی که از بوروکراسی به سمت دموکراسی میل می کند، در سفرهای استانی محقق می شود. این سفرها متضمن نوعی مرکزگریزی است. پایتخت یعنی مجمع بوروکرات ها و تکنوکرات ها و روشنفکران با انبوهی از نظریات بلندپروازانه و ایده های عالم گیر و در عین حال پیشِپابین اما سفرهای استانی یعنی بومی نمودن تصمیمات با تغییر مرجع تصمیم گیری از مرکز به محل زندگی متاثران تصمیمات.

تکنوکراسی بعنوان یک آفت غربی، اینگونه به جان شجره دینی انقلاب ایران افتاد که «عملگرایانِ روشنفكر»، کارشناس و تكنسین شدند و سياستمداران پراگماتیست را نیز به این دام درانداختند. روشنفکران –با مسامحه در پذیرش معنا و لفظ این غلط مصطلح- از آغاز به کار امام(ره) و مردم نیامدند و حتی امام، كاركردشان را در صف سوم نهضت اسلامی پس از رهبری و جماعت های انقلابی دانست. آن ها اگرچه در صد سال گذشته، تولید نظری ماندگاری نداشته اند، اما به صدر تا ذیل فکر و منش انقلابی و حالا سفرهای استانی منتقدند. آن ها به ندرت فیلسوفند اما مصداق این جمله هگل اند که: «فلاسفه دیر بر سر صحنه حاضر می شوند.»، انتزاعات عالمگیری دارند که در مقیاس خانه شان نمی توانند حاکمش کنند. نمونه ایرانی انتلکتوئل ها، مصداق توصیف ریمون آرون در «افیون روشنفكران» است که از زبان بشریت سخن می گویند و آرزو دارند در سراسر زمین منشأ اثر شوند و مناقشات فردی و کوچکشان را زیر ویرانه های مكتب فلسفه تاریخ قرن نوزدهم پنهان می كنند. اینها به روشنفکران فرانسوی رفته اند و فقط می توانند اشاره های بلند پروازانه و –در ایران- غیر بومی داشته باشند؛ همچنانکه برخی متفکران نسل دوم انقلاب که اساسا در واکنش به نظریه های روشنفکران غیرانقلابی روییدند، امروز هم اگرچه با نگاه بومی اما بر پایه برخی سلبیات انتزاعی بر طبل نقد درون گفتمانی می کوبند در حالیکه در لوازم عملی سخنانشان نیندیشیده و از راهگشایی نظری ایجابی برای اوضاع جامعه و حکومت عاجزند و تنها ناقدند. حساب اهل فضل و عمل در این نسل انقلابیون جداست.

در این بین، گروهی از عملگرایانِ «در-حکومت» اما «بر-حکومت» که در سال های پس از انقلاب با مشاهده ضعف خودشان در پیشبرد آرمان ها، به سخنان عافیتخواهانه انتلکتوئل های وطنی مایل شدند، دائما مشتاق بودند که برای اداره انقلاب نظریه بدهند اما امام تنها به وعده های خداوندی ایمان دارد و «عمل» می کند و برای «اقدام»، انقلاب را بی نیاز از ابزارهای تحلیلی-مفهومی آنان می داند. «تكلیف»، همان درك امام از خواست خداوند است که پیچیدگی نظری هم ندارد. «تكلیف روشن است» و تنها كانون الهام دهنده به عمل است. امام متکی به ایمانیست که از آن نظریه ولایت فقیه و شاهکارهای عرفان نظری بیرون آمده. البته تکلیف، موضوع تفكرست، اما هر تفكر لزوماً مبتنی بر یك نظریه كلان نیست. این عملگرایی امام نه پراگماتیسم است نه تکنوکراسی. نوعی تکلیفمحوری انقلابی است که جهت دینی «تدبیر»های عملگرایانه را تضمین می کند. امام سمت اجرایی نداشت اما تحت بیشترین فشار حرکت انقلاب قرار داشت و در میدان عمل از ذخایر وجودی و ایمانی اش بهره می برد تا به آفات عملزدگی دچار نشود. ایشان درخواست های ساده ای از انتلکتوئل ها داشت که هیچ گاه به آن تن ندادند: به محرومان جهان بیندیشید، مبارزه با آمریكا را بپذیرید و در مورد اسلام نیز بیشتر مطالعه كنید!

با رفتن حضرتش و پس از اتحاد پراگماتیست های روشنفکر و سیاستمداران مصلحت گرا بود که تكنوكراتها همچون يك طبقة اجتماعي، صاحب قدرت و ثروت زيادي شدند و انحصار بسیاری از فرصت ها و امکانات را بدست گرفتند. خصوصا که با سرمايهداران پيوند خوردند و حتی به خدمتشان درآمدند و اصلا در جامعه مدرن «فن سالاران» متنفذترین گروهند اما پس از زرسالاران. شهریار زرشناس درباره تکنوکرات های ایرانی معتقد است: «در سالهاي موسوم به «سازندگي» بر اثر در پيشگرفتن رويكردهاي توسعهمدارانه از قدرت و مكنت بسياري برخوردار گرديده و به عنوان يك جناح نيرومند در جمهوري اسلامي ظاهر گرديدند. تكنوكراتهاي حكومتي و غير حكومتي ايران عليرغم برخي اعتقادات و ظواهر مذهبي، انديشههاي سكولاريستي دارند و مروّّج نئوليبراليسم و كرنش در مقابل نظام جهاني سلطه و عدول از آرمانهاي انقلاب و در پيشگرفتن طريق شبه مدرنيته در ايران هستند.»

 

سفرهای پرتعداد دولت، تک نگاری(مونوگرافی)هایی به دست مدیران کنونی داد که مدیران گذشته از طریق «خواندن مفصل ترین گزارشها» هیچگاه بدان دست نیافته بودند و این خلا عینی را با تئوریهای «پیشینی» توسعه، به صورت ذهنی پر مینمودند. پس این سفرها نحوی برنامه ریزی «خرد به کلان» و «پَسینی» را میطلبید که پس از مشاهدهی مشکلات مردم و تنگناهای مدیران استانی، چاره جویی کند.

 

روشن است که گرایش تکنوکراتیک، تعاریفی تقلیلگرایانه و سطحی از ایدههای بنیادگذار انقلاب ارائه می دهد. این اسلام تکنوکراتیک که برخاسته از بازتفسیر اسلام امام(ره) است، نوعی اسلام آمریکایی است که از قضا پراگماتیست است اما انحرافش، در شباهت به عملگرایی آمریکایی نیست. بلکه نشانه های انحراف این اسلام را باید در این دانست که مصلحت را به تمام معنا بر ارزش‏هاى اسلامى و چارچوب‏هاى شناختى خود حاكم مى‏كند، حقيقت را به پای آن مى‏ریزد و بیشتر مامور به نتيجه است تا مامور به وظیفه. وظيفه خود را هم همان نتيجه‏اى می داند كه در پى آن است. نتیجه گرایی یعنی اینکه فرصتهای اقتصادی یا پرستیژی، به تنهایی دلیل کافی یا ضروری برای اخذ تصمیمات از سوی دولت فراهم میآورند و راه مصلحت سنجی را صاف می کند. کارشناسان و فناوران، صلاحدیدهای مکانیکی و سودمحور خود را زیربنای مصلحت سنجی می کنند و راه تشخیص مصلحت سیاستمداران را باز می کنند. در فضای تکنوکراسی همیشه کارشناسان از مدیران موثرترند. تکنوکراتها آزادى عمل می خواهند، گاه در زبان از عدالت‏ سخن گفته اما در عمل با آن دشمنند و عدالت را چیزی در حد افزايش و توسعه قشر متوسط مى‏دانند و نه بیشتر. سیاست را به سوی دين مناسكى در فضاى خصوصى و فرهنگ توده‏اى در فضاى عمومى سوق مى دهند كه نهایتا به تضعیف اسلام ناب مى‏انجامد. رفته رفته روح مکانیکی و کمی اندیش آن ها بر مجموعه نگری و کیفی اندیشی سیاستمداران غلبه می کند و آنها را سربازان تحقق فرامین خود می سازد. پس تکنوکراتها که در ابتدا در حوزه صنعت و فن آوری، هم عرض بوروکرات ها در حوزه سیاست بودند، در نهایت بر مافوق بوروکراتها یعنی سیاستمداران غلبه یافتند. بر همین اساس سیاست و حکومت به علم آزمون پذیر و خطا پذیر تقلیل می یابد و مسایل مهم اجتماعی به یک سری پدیده های فنی. و تکنولوژی، تمام عیار مسلط است چون دانش همه چیز را محاسبه کرده. از این پس «صرفه اقتصادی» مهمترین عامل مشروعیت پروژه ها می شود و مناطق دورافتاده و بیزیربنا آرام آرام از گردونهی تخصیص اعتبارات خارج می شود ؛ گو اینکه اصلا از نقشه جغرافیا حذف می شود مگر اینکه بخت یارش باشد و قبلا یکی از همان نخبگان! را به پایتخت تحویل داده باشد تا برایش چانهزنی کند. اما سفرهای استانی –در عین عملگرایی- با غلبه «توجیه اقتصادی» مخالف است چون در پی محرومیت زدایی است و منفعت محرومان را درپیش می گیرد. با یک نگاه دینی و انسانی، گاز رسانی به زندگی یک روستا حتی بیش از سودآورترین سوخت رسانی ها به پروژه های صنعتی اهمیت دارد، چون در آن روستا جمعی از اقل خدمات محرومند اما رفتن به سمت منافع دولتی که فضلی برای دولت دینی نیست.

در غرب نیز سیاستمداران که خود بر جای فلاسفه نشسته بودند، به اسارت تکنیک در آمدند، سپس رفته رفته به بیان نیل پستمن دوران تكنوپولي شد که همان تكنوكراسي غلبه يافتة مستبد بلامنازع است. اما نقایص سیطره تکنسین ها هم آشکار شده و استراتژیستها که گویا همهسونگرند، ناظر برخی امور شده اند. بگذریم که امروز کار از دست اینان نیز خارج شده و پیچیدگی های جدیدتر دامن نگاه های مجموعه نگر را نیز می گیرد و این جمعبندی را نباید خطابه دانست که گویی سودای غلبه انسان بر عالَم به قهقرا می رود. اما روایت فن سالاری ایرانی مضحک تر از اینهاست و کارش به این تاملات نمی رسد. وقتی سیاستمداران در سیطره تکنوکرات ها عقل خود را از دست دادند، اقتصاد بر سیاست غلبه یافت و محافظه کاری دامان سیاست گرفت و عدول از اصول آغاز شد. تکنوکرات ها همه چیز حتی سیاست خارجی که پیشانی حرکت انقلاب است را فدای نتایج آموزه های اقتصادی شان کردند و تن به تسلیم سپردند.

در سفرهای استانی، داستان به عکس است. جسارت سیاستمداران جای محافظه کاری توصیه شده از سوی تکنسین ها برای حصول منافع اقتصادی را گرفته. رئیس دولت تندترین تهدیدات و تحقیرات علیه استکبار و صهیونیزم را در دیدار مردم شهرهای کوچک بیان می کند و وقتی پایین می آید به جلسات کارگروه های کارشناسی می رود و بوروکراتها و تکنسینها را مورد عتاب قرار می دهد و برخی حساب کشی ها و نهایتا مصوبات متعدد. تنها در شرایط ایمان و اعتماد به نفس ملی است که هم می توان حجم بالای فعالیت های اقتصادی داشت و هم شجاعانه استکبار را به رویارویی فراخواند و اگر نه ایندو به راحتی با هم جمع نمی شوند. اتهام غیرکارشناسی بودن دولت از آنجاست که یک کارشناسی علیه کارشناسی دیگر درآمده. در کارشناسی جدید، مرجع قضاوت مدیران ارشد نه فقط مدیران کل که مردمند. در این کارشناسی صحت تصمیمات با نظریه ها یا گزارش ها، آزموده و تایید نمی شود بلکه در کنار اینها در ارتباط رودررو با مردم و مدیران محلی، کارآمدی طرح های کلان زیر سوال می رود. به این ترتیب در پایان دهه سوم انقلاب، سفرهای استانی یکی از آن «روش»ها بود که از نخبه زدگی تکنوکراسی کاست و با «تکلیف محوریِ مردمگرا» مفصلهای گفتمان تکنوکراسی را گسست. تکنوکراسی نخبگانی دولتِ بازسازی اقتصادی را بازتفسیر کرد و با حذف نتیجهمحوری از آن، راه را برای حرکتهای تحول ساز باز کرد که یکی هم حل نمودن یک سازمان 60ساله بود در یک نظم دیگر.

 

این عملگرایی امام نه پراگماتیسم است نه تکنوکراسی. نوعی تکلیفمحوری انقلابی است که جهت دینی «تدبیر»های عملگرایانه را تضمین می کند. امام سمت اجرایی نداشت اما تحت بیشترین فشار حرکت انقلاب قرار داشت و در میدان عمل از ذخایر وجودی و ایمانی اش بهره می برد تا به آفات عملزدگی دچار نشود.

 

مهدی فاطمی

منبع: نشریه برداشت اول

ادامه دارد...

قسمت دوم

+ نوشته شده توسط یک طلبه در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 و ساعت 13:18 |